نویسنده : علیرضاعیسی زاده ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ،۱۳٩٠

غلا‌مرضا تختی فرزند رجب متولد پنجم شهریورماه ۱۳۰۹ شمسی به شماره شناسنامه ۵۰۰ صادره از تهران در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشود. پدربزرگ او قلی نام داشت و شغل او بنکداری بود.


قلی در سفر مکه به دست راهزنان به قتل رسید. اما پدر تختی معروف به ارباب رجب ۳۰ هزار متر زمین و یخچال‌های طبیعی در جنوب تهران داشت. این زمین‌ها در زمان رضاخان برای احداث ایستگاه راه‌آهن تصرف گردید و بدین ترتیب خانواده تختی از هستی ساقط شد. این امر موجب نفرت تختی از خاندان پهلوی گشت. تختی و ورزش
تختی ورزش را دوست می‌داشت. او هرگز خیال قهرمان شدن نداشت بلکه ورزش را فقط برای سلا‌متی و تندرستی بدن می‌خواست. خودش بارها گفته است: <فکر اینکه یک روزی قهرمان کشور یا قهرمان جهان بشوم خجالتم می‌داد.>
او از همان ابتدا از قدرت بدنی خوبی برخوردار بود و پس از مدت‌ها تمرین و احساس آمادگی تصمیم گرفت که به اتفاق بچه‌های محل به زورخانه پولا‌د نزدیک منزل‌شان برود و تمرین جدی را آغاز کند.
● اعتقادات تختی؛ نهضت اسلا‌می
تختی در خانواده‌ای متدین و پایبند به اسلا‌م دیده به جهان گشود و همواره در تمامی مقاطع زندگی تا مرگ خود لحظه‌ای از اعتقاداتش دست نکشید. رسانه‌های داخلی ایران که هر یک به نحوی تحت فشار دستگاه جهنمی ساواک بودند یا برخی از سردمداران آنها با اینکه خود وابسته به رژیم و ساواک بودند، نیز به اعتقادات عمیقا اسلا‌می تختی اذعان می‌کردند. روزنامه کیهان پس از مرگ تختی در ۲۲/۱۰/۱۳۴۶ نوشت: <تختی عضو یک خانواده مذهبی و متدین و معتقد به اصول دینی بود.> ارتباطات مرحوم تختی با روحانیت به‌ویژه روحانیت مبارز، شاخصه دیگری برای دیانت و مسلمانی او است. او ارادت زیادی به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله زنجانی داشت. درددل‌هایش بیشتر پیش این دو نفر بود و درواقع آنها سنگ صبور او بودند.
● علنی شدن فعالیت سیاسی تختی
بعد از پیروزی و قهرمانی تختی در مسابقات جهانی یوکوهاما، او در گفت‌وگو با روزنامه کیهان علنا فعالیت سیاسی خود را ابراز کرد. انتشار این مطلب توسط روزنامه رودررو شدن تختی با شاه را در پی داشت. حقوق تختی قطع شد و ماموران ساواک او را بیش از پیش زیر نظر گرفتند.
با این حال تختی در انتخابات کنگره جبهه ملی شرکت کرد و در کنگره این جبهه که در دی‌ماه ۱۳۴۱ در تهران برگزار شد، به‌عنوان نماینده ورزشکاران و با یکصد رای عضو شورای مرکزی شد.
تختی و بازگشت دوباره به کشتی
تختی در بازگشت به میدان با شکست روبه‌رو شد اما شکست او نه‌تنها از محبوبیتش نکاست بلکه عشق و علا‌قه مردم را به او بیشتر کرد. تختی به خاطر مردم آمد و در ناآمادگی مغلوب شد و این دلیلی بود تا کیهان در ۲۱/۱۲/۱۳۴۰ از او و مقامش تجلیل به عمل آورد.
شرکت در آخرین دوره مسابقات
تختی در ۲۹/۱/۱۳۴۵ در مسابقات انتخابی تیم ملی شرکت کرد و با پیروزی بر تمام رقبا به عضویت مجدد تیم ملی درآمد. تولیدوی آمریکا ۱۹۶۶ آخرین منزل تختی در مسابقات کشتی است.
● مرگ پایان راه نیست
آخرین باری که تختی دیده شد، شبی بود که در هتل آتلا‌نتیک (هتل اطلس فعلی در خیابان طالقانی) اقامت داشت؛ در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۴۶. او آخرین شب زندگی‌اش را در اتاق شماره ۲۳ هتل به سر برد. حدود ساعت ۳۰/۱۰ دقیقه صبح مامور پارکینگ هتل، متوجه پنچری یکی از لا‌ستیک‌های اتومبیل تختی شد و برای اینکه بتواند ماشین را قبل از خروج او آماده کند، از دفتر هتل خواست که سوئیچ ماشین را از تختی بگیرد. از دفتر هتل با اتاق تختی تماس گرفته شد اما هیچ‌یک از تماس‌ها جواب داده نمی‌شد. دفتردار هتل و یکی از مستخدمان به اتاق او رفتند و تلا‌ش کردند با کلید یدک در اتاق را باز کنند اما در اتاق با کلید از داخل قفل بود. به ناچار در را شکستند و با صحنه‌ای دلخراش مواجه شدند؛ پهلوان پرآوازه‌ایرانی، جهان پهلوان تختی، آرام و بی‌حرکت خوابیده بود. ‌
درباره مرگ تختی اطلا‌عات ضدونقیضی وجود دارد. هنگام کالبدشکافی شکستگی عمیقی در پشت سر تختی دیده شد. این موضوع اینگونه توجیه شد که هنگام جابه‌جایی پیکر او از هتل سر او با زمین برخورد کرده و درواقع شکستگی مربوط به بعد از مرگ او است! خبر درگذشت تختی بعد از مدت کوتاهی در خارج از مرزهای ایران هم بازتاب پیدا کرد.
جلا‌ل آل‌احمد می‌نویسد: <یکی می‌گفت چیزخورش کردند... دیگری می‌گفت خفه‌اش کردند، یکی دیگر می‌گفت: به قصد کشت او را زده‌اند و بعد جسدش را به هتل برده‌اند! از آن همه جمعیت، هیچ‌کس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد. آخر جهان‌پهلوان باشی و در <بودن> خودت، جبران کرده باشی <نبودن>های فردی و اجتماعی دیگران را و آن وقت خودکشی؟> شاید ظریف‌ترین اشاره را روزنامه <توفیق> داشت که با کنایه‌ای زهرآلود نوشت: <تختی را خودکشی کردند>! و بدین‌سان تختی در ۳۷ سالگی با دیار فانی وداع کرد.



امروز که خورشید، تکرار پرتو افکنی هر روزه اش را آغاز کرد، ورزش ایران و تاریخ پهلوانی این دیار بار دیگر همچون هرسال در چنین روزی، داغدار داغی کهنه اما در عین حال تازه شد. امروز بود که دل شیر خون شد... پوریای ولی زمانه غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹ در خانواده ای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد.رجب خان- پدرتختی- غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند.حاج قلی، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف می کنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی می نشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانواده های رجب خان منتقل شد و به نام خانوادگی تبدیل شد.
رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل پیشین انبار راه آهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود و از همین راه مخارج زندگی خانوادگی پرجمعیت خود را تأمین می کرد.
نخستین واقعه ای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربه ای بزرگ و فراموش نشدنی در روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانواده ناچار شد خانه مسکونی خود را گرو بگذارد.
تختی سال ها بعد در آخرین مصاحبه خود با یادآوری این ماجرای تلخ می گوید:« یک روز طلبکاران به خانه ما آمدند و اثاثیه خانه و ساکنینش را به کوچه ریختند، ما مجبور شدیم که دو شب را توی کوچه بخوابیم. شب سوم اثاثیه را بردیم به خانه همسایه ها و دو اتاق اجاره کردیم. چندی بعد روزگار عرصه را بیشتر بر پدرم تنگ کرد تا این که مجبور شد یخچال طبیعی اش را نیز بفروشد. این حوادث تأثیر فراوانی در روحیه پدرم گذاشت و باعث اختلال روحی اش در سال های آخر عمر شد.»
در چنان شرایطی، غلامرضا تنها ۹ سال به تحصیل پرداخت. وی خود می گوید:« مدت ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای که از دوران تحصیل به یاد دارم، این است که هیچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در میان مردم و برای مردم درس هایی به من آموخت که فکر می کنم هرگز نمی توانستم در معتبرترین دانشگاه ها کسب کنم.
زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانایی من است، به آنان کمک کنم، حال این کمک از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر کس به قدر تواناییش...»
تختی که به دلیل فقر مالی دیگر نتوانست به تحصیل ادامه دهد، نزد شیخ ابراهیم نجار مشغول به کار شده و به تدریج به کشتی روی آورد و عضو زورخانه گردان شد. غلامرضا، ورزش را از نوجوانی آغاز کرد. ورزش ابتدا برای او نوعی تفنن و سرگرمی بود. در همان اوان، خیال قهرمان شدن، مدتی وی را به وسوسه انداخت اما از همان نوجوانی که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش برای تندرستی و سلامت جان و تن هر دو لازم است.
شادروان تختی در مصاحبه ای با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجوانی اش می گوید:« با آن که علاقه فراوانی به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوی کاری برآیم. زندگی، نان و آب لازم داشت. برای مدتی به خوزستان رفتم و در ازای روزی هفت یا هشت تومان، کار کردم. دنیا در حال جنگ (جنگ جهانی دوم) بود، زندگی به سختی می گذشت.»
آشنای حقیقی تختی با ورزش و کشتی در باشگاه پولاد آغاز شد. وی که پیش از این گودها و زورخانه های فراوانی دیده بود و شیفته تواضع و افتادگی پهلوانانی کشتی و ورزشی باستانی شده بود. برای نخستین بار درسال ۱۳۲۹ به باشگاه پولاد (واقع در خیابان شاهپور پیشین) رفت و به دلیل علاقه و استعداد وافری که نسبت به کشتی نشان داد مورد توجه مرحوم حسین رضی زاده مدیر آن باشگاه قرار گرفت.
تختی، خود می گوید:« رضی خان آدم خوبی بود، اگر کسی را نشان می کرد و می دید که استعداد کشتی دارد، دست از سرش بر نمی داشت. در گرمای تابستان لخت می شدیم و هر روز از ساعت دو بعدازظهر تا چندین ساعت کشتی می گرفتیم، از دوش آب گرم و حمام خبری نبود . کشتی گیران برای وزن کم کردن، به خزینه می رفتند تشک های کشتی را با پنبه پر می کردند، اما خاک و خاشاک آن، بیش از پنبه بود.»
در ابتدا خیلی لاغر و خجالتی و با حجب و حیاء بود و تحمل شکست برایش دشوار، اما به تدریج شکست را مقدمه پیروزیهای درخشانش کرد، تاجائیکه درطول حیاتش روی تمام تشکهای دنیا اکثر موفقیتها را درآغوش گرفت، که این از هر جهت استثناء است.
تختی که پس از بازگشت از خوزستان (مسجد سلیمان) روانه خدمت سربازی شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت ها و توجهات فراهم شده، به ویژه تشویق و حمایت دبیر وقت فدراسیون کشتی که در دژبان ارتش فعالیت داشت، تمرینات کشتی خود را بار دیگر آغاز کرد. تختی خود در این مورد تصریح کرد:« وقتی در سال ۱۳۲۸ در مسابقه بزرگ ورزشی(کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولین مسابقه ضربه فنی شدم. اما تمرین های جدی و سختی که در پیش گرفتم، مرا یاری کرد تا حقیقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پیروزی در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پیروزی می دانستم.»
به این ترتیب تختی با تمرین و پشتکار مثال زدنی رفته رفته خود را از میان بازنده ها بیرون کشید و سرانجام در سال ۱۳۳۰ در وزن ششم (۷۹ کیلوگرم) به عضویت تیم ملی درآمد. وی در نخستین دوره مسابقه های کشتی آزاد قهرمانان جهان(هلسینکی ۱۹۵۱) با وجود آن که هنوز ۲۱ سال داشت، نایب قهرمان جهان شد.
درخشش خیره کننده تختی در رقابت های کشتی هلسینکی که در نخستین حضورش در مسابقه های قهرمانی جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به میادین ورزشی داخلی اتفاق افتاد، بیش از هر چیز نمایانگر ایمان و تلاش و اراده کم نظیر تختی و همچنین استعداد و مهارت فوق العاده او در زمینه کشتی بود.
در نخستین دوره مسابقات قهرمانی کشتی آزاد جهان که از لحاظ تاریخی میدان معتبر و تعیین کننده ای برای کشتی ایران و جهان بود، تیم ملی کشتی آزاد ایران با ترکیب کامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پیدا کرد و با کسب دو نشان نقره (محمود ملاقاسمی و غلامرضا تختی) و دو نشان برنز، (عبدالله مجتبوی و مهدی یعقوبی) در نتیجه درخشان و غیرقابل تصور پس از تیم های ملی ترکیه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد.
مسابقات سال ۱۹۵۱ هلسینکی (فنلاند) برای تختی آغار راهی بود که طی ۱۵ سال آینده با کسب ده ها پیروزی و فتح سکوهای متعدد قهرمانی در بزرگترین میادین بین المللی کشتی ادامه یافت.
شادروان غلامرضا تختی در سال ۱۳۳۱ (۱۹۵۲) در نخستین حضور خود در رقابت های المپیک با کسب شش پیروزی و قبول یک شکست برابر دیوید جیما کوریدزه از شوروی صاحب نشان نقره شد. وی در این مسابقه ها توانست حیدر ظفر ترک را که سال پیش با غلبه بر تختی قهرمان جهان شده بود را شکست دهد.
تختی در دومین دوره مسابقات جهانی که در خرداد ماه ۱۳۳۳(۱۹۵۴) در توکیو برگزار شد، در وزن هفتم (۸۷ کیلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پیروزی های درخشان و شایستگی فراوانی که از خود بروز داد با قبول یک شکست غیرمنتظره برابر وایکینگ پالم سوئدی از راهیابی به فینال بازماند و در نهایت عنوان چهارمی این وزن را به دست آورد. تختی شش ماه بعد در یک دیدار دوستانه در سوئد، پالم را با ضربه فنی شکست داد و باخت غافلگیرانه توکیو را به خوبی جبران کرد. شادروان تختی همچنین در سال ۱۹۵۵ در جشنواره بین المللی ورشو موفق به کسب نشان نقره شد.
سومین دوره مسابقه قهرمانی جهان (استانبول،۱۹۵۷) اما تجربه تلخی برای مرحوم تختی بود. وی که در این دوره از رقابت ها، برای اولین و آخرین بار در وزن فوق سنگین آن زمان (۸۷+ کیلوگرم) کشتی می گرفت، به دلیل وزن بسیار کمتر نسبت به رقیبان با دو باخت حذف شد.
پهلوان ایران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتی گرفت و نتایجی که به دست آورد با توجه به آن که با وزن ۹۲ کیلوگرم به مصاف کشتی گیران فوق سنگین رفته بود، در مجموع غیرقابل قبول نبود.
به عنوان نمونه دیتریش آلمان و ایوان ویخریستیوک روس، حریفان اصلی تختی در این رقابت ها ۱۱۰ کیلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نیز از تجربه خوبی برخوردار بودند.
در بازی های المپیک ملبورن(استرالیا) که در آذرماه ۱۳۳۵(۱۹۵۶) برگزار شد، تختی یک بار دیگر در وزن هفتم (۸۷ کیلوگرم) به مصاف رقبایی از شوروی، آمریکا، ژاپن آفریقای جنوبی، کانادا و استرالیا رفت و با شکست تمامی حریفان اولین نشان طلای خود را به گردن آویخت. این برای نخستین بار بود که دو قهرمان از آمریکا و شوروی در یک سکوی معتبر جهانی پایین تر از حریف ایرانی قرار می گرفتند. جهان پهلوان تختی در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسین نوری به مقام پهلوانی ایران دست یافت و صاحب بازوبند شد و در سال های ۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ نیز این عنوان را تکرار کرد.
سال ۱۳۳۶ سال اوج گیری و کسب اولین مدال طلای المپیک توسط تختی است. زیرا او با چنان آمادگی و صلابتی در مسابقات ملبورن ظاهر شد که همه حریفان را از دم تیغ گذراند. او در این مسابقات حریفان آفریقایی، دانمارکی، ژاپنی، استرالیایی، آمریکایی و شوروی را با شکست مواجه ساخت. تختی درباره پیروزی بزرگش در ملبورن می گوید: «درسال ۱۳۳۶ آن حقارتی که چندسال پیش قوز آن را بر دوش می کشیدم از وجودم رخت بربست.»
جهان پهلوان تختی در سال ۱۹۵۸ در بازی های آسیایی توکیو و مسابقات قهرمانی جهان در صوفیه به ترتیب نشان های طلا و نقره این رقابت ها را به گردن آویخت و در مهرماه سال ۱۳۳۸(۱۹۵۹) در چهارمین دوره مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که در تهران برگزار شد سومین عنوان قهرمانی جهان خود را کسب کرد.
بوریس کولایف از شوروی تنها کشتی گیری بود که با امتیاز به تختی باخت و در ۵ کشتی دیگر رقبای مجارستانی، لهستانی، فرانسوی، بلغار و ترک تختی با ضربه فنی مغلوب پهلوان ایران شدند.
تیم ملی کشتی آزاد ایران که در رقابت های تهران با اکتفا به دو مدال طلای غلامرضا تختی و امامعلی حبیبی با وجود برخوردی از امتیاز میزبانی در حفظ عنوان سومی سال های پیش نیز ناموفق بود، در هفدمین دوره بازی های المپیک( ایتالیا ۱۹۶۰) تا مکان پنجم رده بندی سقوط کرد. تختی کاپیتان تیم ملی و پرتجربه ترین کشتی گیر ایران که در این رقابت ها در وزن هفتم به میدان رفته بود، پس از پیروزی در پنج دیدار با در مسابقه نهایی با قبول شکست در برابر عصمت آتلی از ترکیه به گردن آویز نقره دست یافت.
مسابقه های قهرمانی جهان در یوکوهامای ژاپن میدانی فراموش نشدنی برای کشتی ایران بود. تیم ملی کشتی آزاد کشورمان پس از حضور در ۸ دوره مسابقات المپیک و جام جهانی در رقابت های جهانی ۱۹۵۹ ژاپن، پرافتخارترین حضور خود در تاریخ کشتی را رقم زد و با دریافت پنج نشان طلا، یک نشان نقره، یک نشان برنز و یک عنوان پنجمی به مقام قهرمانی کشتی آزاد جهان دست یافت. جهان پهلوان تختی که در این مسابقات در وزن ۸۷ کیلوگرم به مصاف حریفان رفته بود با حضوری مقتدرانه آخرین مدال طلای خود را به گردن آویخت.
کشتی گیران آزاد ایران در ششمین دوره رقابت های قهرمانی جهان در تولید وی آمریکا (۱۹۶۲) نیز حضوری شایسته داشتند. تیم ملی ایران اگر چه نتوانست مقام قهرمانی خود را در این مسابقات حفظ کند ولی کسب مقام سوم جهان نیز با توجه به کارشکنی ها و ناداوری هایی که در حق تختی و سایر کشتی گیران ایران روا شد نتیجه قابل قبولی تلقی می شود. جهان پهلوان تختی در این مسابقات با حضور مقتدرانه برابر وان براند آمریکایی،مدوید روسی و عصمت آتلی که از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حیثیت کشتی ایران به خوبی دفاع کرد و در نهایت پس از تساوی با مدوید جوان تنها به دلیل ۲۰۰ گرم اضافه وزن نسبت به حریف از دریافت نشان طلا محروم شد و به گردن آویز نقره رضایت داد.
قهرمان ارزشمند ایران در شرایطی در این دیدارها شرکت کرد که از بیماری خطرناکی رنج می برد با این حال عشق به ملت ایران او را به مصاف با بزرگترین قهرمانان جهان کشاند. شدت بیماری تختی به حدی بود که پس از دیدار فینال سریعاً به نیویورک منتقل و روز بعد در بیمارستان بزرگ نیویورک تحت عمل جراحی قرار گرفت.
در فاصله سال های ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۶، جهان پهلوان تختی با وجود سن بالا همچنان عضو تیم ملی ایران بود اما تنها در بازی های المپیک ۱۹۶۴ توکیو شرکت کرد که در این دیدار با بداقبالی از کسب چهارمین نشان المپیک خود بازماند و به عنوان چهارمی جهان اکتفا کرد.
البته جانشینان تختی در مسابقات جهانی صوفیه (۱۹۶۳) و منچستر(۱۹۶۵) از دریافت حتی یک امتیاز در وزن هفتم ناموفق بودند، این امر در کنار عشق وافری که ملت ایران به جهان پهلوان داشتند، موجی از درخواست های مردمی و مطبوعاتی برای حضور مجدد تختی در رقابت های جهانی را برانگیخته بود. پهلوان ۳۶ ساله ایران با وجود عدم آمادگی کافی و گذشتن از مرز بازنشستگی شرکت در مسابقه های جهانی ۱۹۶۶ (تیرماه ۱۳۴۵) تولیدو را پذیرفت.
تختی در مسابقات انتخابی مسابقات جهانی ۱۹۶۶ از نظر نتایج فنی و پیروزی با ضربه فنی، بهترین چهره شناخته شده و به عنوان بهترین کشتی گیر وزن هفتم ایران راهی آمریکا شده بود با این حال کارشکنی و برخوردهای غیرمنصفانه که از سوی برخی افراد و مقامات نسبت به وی روا می شد، روحیه اش را تضعیف کرده بود.
جهان پهلوان تختی به هنگام عزیمت به آخرین سفر خود، در میان خیل عظیم مردمی که برای بدرقه اش و همراهانش آمده بودند، در گفتگو با خبرنگار کیهان ورزشی گفت:« هیچ چیز نمی تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتی عشق اما نسبت به این مردمی که به فرودگاه آمده اند، احساس شرمندگی می کنم. راستی چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا باید کشتی بگیرم؟ چرا باید همراه تیم مسافرت کنم، تا سبب این همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به این پرسش را می دانستم من هم می توانستم ادعا کنم چون دیگران هستم... وقتی کسی نداند چه عاملی سبب خوشحالی اش خواهد شد، یقینا نخواهد توانست بگوید چرا کشتی می گیرد و چرا همراه تیم مسافرت می کند.»
تختی که بی امید به مصاف تازه نفسی ها و جوانان جویای نام رفته بود، متاسفانه با بدترین قرعه ممکن نیز مواجه شد به طوری که پس از پیروزی پنج بر صفر در مقابل حریفی از مجارستان به مصاف الکساندر مدوید و احمد آئیک( نفرات اول و دوم این دوره از رقابت ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها برای همیشه با صحنه کشتی خداحافظی کرد.
در بعد دیگر زندگی مرحوم غلامرضا تختی ارتباطات ویژه اش با روحانیت به خصوص روحانیت مبارز وجود دارد، شاخصی که برای دیانت و مسلمانی اوست. وی ارادت زیادی به آیت ا... طالقانی و آیت ا... زنجانی داشت. درد دلهایش بیشتر پیش این دو نفر بود، و در واقع آنها سنگ صبورش بودند. همچنین عشق به اهل بیت در او آنقدر بود، که هنگام شکست در مسابقات ۱۳۳۴ توکیو به اتفاق سایر کشتی گیران شکست خورده از توکیو رهسپار کربلا شد.
علاوه برآن تختی پیش از هر مسابقه به زیارت حضرت رضا(ع) می رفت، و دربازگشت از مسابقات نیز مجددا امام رضا(ع) را زیارت می نمود. همچنین بنابه اظهارات شادروان، همیشه قرآن کریم را با خود بهمراه داشت. بنابراین مجموعه اعتقادات تختی به خدا موجب شده بود که او یکی از صدیق ترین و پاک ترین مردمان زمان خودباشد.
درهمان ایام که تختی عرصه قلبهای مردم ایران را در می نوردید، عشق به مبارزه و فعالیتهای سیاسی دراو ریشه دوانید. او خود را یک مبارز می دانست و در ارتباط نزدیک با مرحوم آیت ا... طالقانی وشهید حجت‌الاسلام سید مجتبی نواب صفوی بود. تختی رفته‌رفته به جمع سیاسی ها پیوست و همین امر موجب نارضایتی دستگاه حاکم شد.
آری تختی یک قهرمان بود، یک مبارز بود، قهرمانی سیاسی که پیوسته با عمال رژیم درجنگ و گریز بود. چنانچه در یکی از خاطرات تختی گفته شده که پس از قهرمانی تختی و یارانش در یوکوهاما، تیم کشتی را به دیدار شاه بردند. در این دیدار شاه از تختی خواست، تا کشتی را رها کرده، به مربی‌گری بپردازد. اما او در پاسخ گفت:« من برای این مردم چیزی ندارم، جز کشتی. این آخرین فرصتهای من است که برای رضایت مردم کشتی بگیرم و آنها را خوشحال کنم.»
این پاسخ نارضایتی و خشم شاه را در پی‌داشت، زیرا تختی تشک کشتی را حلقه وصل خود و ملت می دانست، و شاه و دستگاه او می خواستنداین اتصال را قطع کنند. لذا سعی می‌کردند، مانع حضور او روی تشک شوند.
بعد از این ملاقات بود که حقوق تختی قطع شد و ماموران ساواک بیش از پیش او را زیر نظر گرفتند. با این حال تختی در انتخابات کنگره جبهه ملی شرکت کرد و در کنگره این جبهه که در دیماه سال ۱۳۴۱ در تهران برگزار شد، به عنوان نماینده ورزشکاران با یکصد رای به عضویت شورای مرکزی انتخاب شد. مدتی بعد شاه و عواملش سعی کردند، تا با خرید تختی اورا از مردم دورکنند. آنها پیشنهاد وکالت مجلس، مدیریت شهرداری و... را به تختی دادند.‌که او هیچ یک را نپذیرفت و زیر بار زور نرفت.
در جریان زلزله بوئین زهرا مردم به دلیل بی‌اعتقادی به دستگاههای دولتی ازدادن کمک خودداری می کردند، و در این هنگام بود که تختی آمادگی‌اش را برای دریافت هدایای مردمی از طریق روزنامه کیهان اعلام نموده و پس از موافقت نیز با حضور درمیان مردم صمیمی توانست کمکهای بیشماری به نفع زلزله زدگان از شهروندان جمع آوری کند.
شادروان تختی درسن ۳۴ سالگی تصمیم به ازدواج گرفت و با دختری بنام شهلا توکلی پیوند زناشویی بست که ثمره این ازدواج یگانه فرزندی به نام بابک بود که در شهریور سال ۱۳۴۶ متولد شد. در زمان ازدواج به دلایل ذکر شده تختی وضع مالی خوبی نداشت و به همین دلیل نتوانست اجاره خانه‌ای که برای زندگی همسرش تهیه کرده بود را بدهد، و مجبور شد پس از ۷-۶ ماه به خانه خودش که مادر و خواهرش نیز در آن زندگی می کردند بازگردد.
در سال ۱۳۴۵ آخرین مسابقات تختی در تولید و آمریکا انجام شد و از آن زمان به بعد قهرمان قهرمانان در سن ۳۶ سالگی با کشتی خداحافظی کرد. چنانچه گفته شد شادروان تختی مرتب از سوی ساواک تحت نظر قرار می گرفت و در این رابطه اسناد و مدارک بسیار نیز موجود است، بعنوان مثال در مهرماه سال ۱۳۴۶ طی نامه‌ای سوابق تختی از اداره سوم استعلام شد که در پاسخ نوشت: «ضمیمه پرونده کلاسه ۱۲۸۱۱۱ آقای غلامرضا تختی را یکی از عناصر حزب سوسیالیست معرفی می نماید».
در رابطه با مرگ شادروان تختی شایعات بسیاری گفته شد،‌رژیم آن را خودکشی ناشی از عقده های روانی، اختلافات خانوادگی، و... معرفی کرد، اما آنچه بر مردم حقیقت جوی ایرانی از اسناد به جای مانده مسلم گشت. این بود که تختی به دست عمال رژیم کشته شد. آری او را در یکی از اتاقهای هتل آتلانتیک تهران که مجاور سازمان امنیت کشور بود، به قتل رساندند و ظواهر امر را به نحوی طراحی کردند که دال برخودکشی تختی باشد.
خبر در گذشت قهرمان کشتی ایران در تاریخ ۱۸/۱۰/۱۳۴۶ در سراسر تهران بلکه ایران و جهان پیچید و همه ناباورانه در سوگ تختی به عزاداری پرداختند.
پیکر پاکش نیز در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۴۶ پس از کالبد شکافی در پزشکی قانونی و رای برخودکشی اش به ابن بابویه منتقل و همانجا به خاک سپرده شد.
● سال نگار زندگی جهان پهلوان
▪ ۱۳۰۹- پنجم شهریور: تولد در محله خانی آباد تهران؛ پدر: رجب، مادر: صغری
▪ ۱۳۰۹- ششم شهریور: صدور شناسنامه شماره ۵۰۰ برای او از حوزه ۵ تهران
▪ ۱۳۱۵-۱۳۲۱: تحصیل ابتدایی در دبستان حکیم نظامی تهران
▪ ۱۳۲۴-۱۳۲۱- تحصیل دوره متوسطه اول در دبیرستان منوچهری تهران
▪ ۱۳۲۴- ترک تحصیل به دنبال گذراندن دوره اول متوسطه
▪ ۱۳۲۵: آغاز تمرین کشتی
▪ ۱۳۲۷: اعزام به خدمت سربازی
▪ ۱۳۲۷- بیست و پنجم مهر: استخدام در اداره راه آهن دولتی
▪ ۱۳۲۸ شرکت در مسابقه جام فرانسه در وزن پنجم
▪ ۱۳۲۹: عزیمت به مسجد سلیمان و اشتغال در شعبه شرکت نفت
▪ ۱۳۲۹: عضویت در باشگاه پولاد
▪ ۱۳۲۹: شرکت در مسابقه های کشتی پهلوانی تهران
▪ ۱۳۲۹: شرکت در مسابقه های کشتی ایران و کسب مقام قهرمانی
▪ ۱۳۳۰-۱۳۴۵: عضویت در تیم ملی کشتی ایران؛
▪ ۱۳۳۰الی... : نپذیرفتن پیشنهادهای کلان مؤسسه های تبلیغاتی برای شرکت در آگهی های بازرگانی
▪ ۱۳۳۰-۱۳۴۵: نگارش مقاله ها، کتابها، سرودن شعر، ساخت فیلم، چاپ تصویر و ... به منظور تجلیل از خصائل انسانی و پهلوانی
▪ ۱۳۳۰ (۱۹۵۱ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی کشتی آزاد در هلسینکی (فنلاند) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۳۰: جانبداری و حمایت از نهضت ملی ایران و تشکیل کمیته ورزشکاران در منزلش
▪ ۱۳۳۱(۱۹۵۲ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی و توکیو (ژاپن) و کسب عنوان چهارم
▪ ۱۳۳۴: برگزیدن وی به عنوان «بهترین ورزشکار سال ایران»
▪ ۱۳۳۵(۱۹۵۶ میلادی): شرکت در مسابقه های المپیک ملبورن (استرالیا) و کسب مدال طلا و برگزیدن وی به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۳۵: گرفتن بازوبند پهلوانی ایران و «امتیاز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۶(۱۹۵۷ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی استانبول (ترکیه)
▪ ۱۳۳۶: گرفتن بازوبند پهلوانی ایران و «امتیاز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۷: گرفتن بازوبند پهلوانی ایران و «امتیاز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۷(۱۹۵۸ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی صوفیه (بلغارستان) و کسب مدال نقره؛ برگزیدن وی به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۳۷: شرکت در مسابقه های آسیایی توکیو (ژاپن) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۳۷: درگذشت پدر
▪ ۱۳۳۸(۱۹۵۹ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی تهران (ایران) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۳۸: سفر به آلمان به دعوت دانشجویان ایرانی مقیم آن کشور
▪ ۱۳۳۸: سفر به انگلستان
▪ ۱۳۳۹(۱۹۶۰ میلادی): شرکت در مسابقه های المپیک رم (ایتالیا) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۳۹: انتقال به سازمان برنامه
▪ ۱۳۳۹: شرکت در مسابقه های کشتی دوستانه در ترکیه و بلغارستان به عنوان عضو تیم ملی ایران و برگزیده شدن وی به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۴۰(۱۹۶۱ میلادی): سفر به شوروی به همراه تیم ملی کشتی ایران
▪ ۱۳۴۰: شرکت در جشن دانشجویان دانشگاه تهران که به افتخار وی ترتیب داده بودند
▪ ۱۳۴۰: شرکت در مسابقه های جهانی یوکوهاما (ژاپن) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۴۰: اعتصاب وی و سایر کشتی گیران تیم ملی و امتناع آنان از شرکت در مسابقه ها تا برآورده شدن خواسته های چهارگانه شان
▪ ۱۳۴۰: آغاز همکاری با گروه های ملی مذهبی
▪ ۱۳۴۰شرکت در جشن کوهنوردان در «تالار فرهنگ» تهران و استقبال مردمی از او که به دنبال آن غلامرضا پهلوی تالار را ترک کرد
▪ ۱۳۴۰: اختار ساواک به کشتی گیران مبنی بر اینکه با وی تمرین نکنند
▪ ۱۳۴۰: ممانعت حکومتیان از ورود وی به ورزشگاهها
▪ ۱۳۴۰: سفر به آلمان برای شرکت در کنفرانس راه آهنهای جهان به عنوان عضویت هیئت رئیسه شورای ورزش راه آهن ایران
▪ ۱۳۴۱(۱۹۶۲ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی تولیدو (آمریکا) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۴۱: اعلام وداع با کشتی
▪ ۱۳۴۱: پیشنهاد شهرداری تهران به وی و امتناع از قبول این سمت
▪ ۱۳۴۱: قبول مشاورت عالی فدراسیون کشتی
▪ ۱۳۴۱: جمع آوری و رساندن اعانات مردم به زلزله زدگان بوئین زهرا
▪ ۱۳۴۱: شرکت در کنگره جبهه ملی ایران و انتخابش به عنوان عضو شورای مرکزی جبهه ملی با کسب یکصد رأی
▪ ۱۳۴۱: قطع حقوق ماهانه سازمان برنامه و فدراسیون کشتی
▪ ۱۳۴۲: ممنوع الخروج شدن از ایران و ممانعت از سفرش به آلمان
▪ ۱۳۴۲: حضورش در دانشگاه تهران به دعوت دانشجویان و سخنرانی برای آنها
▪ ۱۳۴۲: شرکت در جام کیهان مشهد به عنوان «میهان ویژه»
▪ ۱۳۴۲: انتخابش به عنوان «مرد سال ورزش ایران» از سوی مجله کیهان ورزشی به رغم مخالفت سردمداران رژیم
▪ ۱۳۴۲: اعلام نامزدی وی برای انتخاب انجمن شهر تهران بدون اطلاعش و تکذیب نامزدی انتخابات به وسیله او
▪ ۱۳۴۲: گسترش فعالیتهای سیاسی و شرکت در جلسات مخفی نیروهای ملی مذهبی و گزارشهای مأموران ساواک در این زمینه
▪ ۱۳۴۲: درخواست فدراسیون کشتی - بنابر توصیه سردمداران رژیم - از وی برای نوشتنن تنفر نامه از احزاب سیاسی و وعده تجلیل از او و امتناعش از این امر
▪ ۱۳۴۳(۱۹۶۴ میلادی): پاسخ به پیامهای مردم وپذیرفتن دعوت فدراسیون کشتی برای بازگشت به صحنه ورزش
▪ ۱۳۴۳: شرکت در مسابقه های المپیک توکیو (ژاپن) و کسب عنوان چهارم
▪ ۱۳۴۴: شرکت در کنفرانس راه آهنهای جهان در لایپزیک (آلمان)
▪ ۱۳۴۵(۱۹۶۵ میلادی): شرکت در مسابقه های جهانی در تولیدو (آمریکا)
▪ ۱۳۴۵: شرکت در مسابقه های دوستانه کشتی ایران در انگلستان و درخواست دانشجویان ایرانی برای پناهنده شدن و نپذیرفتن وی
▪ ۱۳۴۵: پیشنهاد سرپرستی فدراسیون کشتی و نپذیرفتن وی
▪ ۱۳۴۵- دوم آبانماه: پیمان عقد با دوشیزه شهلا توکلی
▪ ۱۳۴۵- ۳۰ بهمن - ازدواج با دوشیزه شهلا توکلی
▪ ۱۳۴۶- ۱۱ شهریور: تولد فرزندش بابک
▪ ۱۳۴۶- ۱۵ دیماه: اقامت در هتل آتلانتیک تهران
▪ ۱۳۴۶- ۱۶ دیماه: امضای وصیت نامه در دفترخانه اسناد رسمی شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و تعیین مهندس کاظم حسیبی به عنوان قیم فرزندش
▪ ۱۳۴۶- ۱۷ دیماه: ترک دنیا
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ دیماه: شکستن در اتاق محل اقامتش در هتل
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ دیماه: انتقال به پزشکی قانونی و اجتماع انبوه مردم در اطراف پارک شهر تهران
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ دیماه: آرمیدن در ابن بابویه
 
 
عکس
 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده: علیرضا